روح خدايی

یک نفر روح خدایی داشت در ما . بارالهی پس چه شد ؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یک نفر آفاق در چشم سیاهش

بار الهی پس چه شد ؟

از میان این همه مردم که دائم روشن و خاموش می گشتند ؛

یک نفر تابید و تابید و سپس

اختر به یادش جاودانی شد

من گناهم کودکی بود .

بارالهی حق کشی است !

من ندیدم روی ماهش

 سهم نورم پس چه شد ؟

من زمانی درجماران جستجوی نور می کردم که او

سالهای سال پیش از این به تو پیوسته بود ...

او درون جعبه ی جادو ؛

برایم خطبه ها می خواند و

در من

نفرت دیر آمدن راه گلویم بسته بود

بار الهی از تو می پرسم

 مگر در این زمان روحی دگر داری

اگر داری خدایا یک نشانی ...

کو ؟ آن نشانی پس چه شد ؟ 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید