زندگی تو تنگ مرگ !

ما داشتیم زندگی خودمون رو می کردیم . یعنی از اولش هم نه کسی به سر ما منت داشت ،نه ما به سر کسی . منظورم اینه که اصلا ما به کسی کاری نداشتیم . سرمون تو زندگی خودمون بود . هر جا می خواستیم می رفتیم ،هر کاری می خواستیم می کردیم . خلاصه شکایتی نداشتیم .

نمی دونم از کی بود که این ملت اومدن بهمون گفتن ما (یعنی اونها ) یه مراسم داریم که هرسال تموممون اجراش می کنیم توش همه جور نمادی هست . می مونه نماد ی که از همه چیز مهم تره ، که شما ، باید همون باشین . خلاصه این همه حرف زدن که بگن ما نماد زندگی هستیم ! گفتیم باشه ! یه 13 روز می ریم هوامون عوض می شه ... !

چه می دونستیم می برن می اندازنمون تو یه ظرف یه وجبی یه مشت آب کلر دار استریلیزه هم می ریزن توش . تازه اگه خیلی لطف کنن ، مارو دو تا دو تا تو تنگ می اندازن که دلمون نگیره ! همه منتظرن تا عید تموم شه و ما بمیریم . یعنی فقط براشون مهمه عید رو زنده باشیم . بعد ، اگه مردیم بهتره چون دست و بالشون رو کمتر می گیریم . به جامون یه نماد دیگه ... مثلا عشق ، عرفان ، آزادی .... می زارن . بعد حتما با اون نماد ها هم همین کارا رو می کنن. وقتی نماد زندگی رو تو یه تنگ کوچولو می اندازن تا زود تر بمیره ، پس حتما آزادی رو هم می اندازن زندان تا از دستشون در نره همه جا نشون بدن آزادی دارن !

یا عدالت رو بیشتر بدن دست کله گنده ها چون اونا بهتر می تونن نشونش بدن ... عشق رو بدن دست پیر مرد ها تا بگن پیر و جوون عاشقن ( حالا جوون بد بخت حتما از نفرت سرخ شده !) . خب آخه پیر مرد ها ، پول بیشتری دارن و ....

ببخشید سیاسی شد ! اصلا مارو چه به این حرفها می گن ما نماد زندگی هستیم ، خب حتما هستیم دیگه .... !

IMG_1779.jpg

/ 0 نظر / 12 بازدید