فاخته

چه کسی از غربت فاخته خبر دارد ؟ ان گاه که سر از تخم بيرون مي اورد و خود را در جمع غريبه ها می يابد؟ آن گاه که نمی داند مادرش کجاست؟ ان گاه که از هويت خود خبر ندارد؟ آن گاه که به تنهايی خود پی می برد؟ او با خود عهد می بندد هيچ گاه فرزندانش را در لانه ی ديگران نگذارد ... و بزرگ می شود.او عشق می خورد و محبت می اشامد . فصل تخم گذاری است . اما دريغا که در می يابد توان لانه سازی ندارد... چه بايد کرد ؟ به ياد عهد خود می افتد ... راهی جز جدايی نيست .
شب هنگام فاخته ارام و متين به لانه ی کبوتر می رود . نتيجه ی عمرش را محبتش را وجودش را فرزندانش را در اختيار کبوتر می گذارد و تنها اشک و اه می گيرد . چه می توان کرد؟ اين رسم روزگار است . فاخته و مادرش... فاخته و فرزندانش...ودوری و تنهايی ...! چه کسی از درد فاخته خبر دارد؟ چه کسی اه سرد او را می شنود؟...

/ 0 نظر / 7 بازدید