شهادت هم شهيد شد !

نمی دانم چيز هايی که می خواهم بنويسم تحت فشار امتحانات پايان ترم است يا واقعيت تلخی است که همه روزه با آن سر و کار داريم ؟

هميشه برايم سئوال بود که مرز بين شهادت و کشته شدن کجاست ؟ و پاسخش را اين طور می يافتم که خدا می داند چه کسی کشته شده و چه کسی شهيد شده ؟! چند وقت پيش تعريف کسی را از شهادت خواندم : آنکه با آگاهی و در راه هدف کشته شود . ناگهان شکاف عميقی ميان کسانی که شهيدشان می نامند و شهدا يافتم . فهميدم که يک عده از اين واژه چه استفاده ها که نمی کنند ! مثلا هواپيمايی سقوط می کند ( حالا چرا ؟ خدا می داند ! ) چند نفر که شايد بعضی از آنها به هدف شهرت سوار آن بودند ؛ کشته می شوند آن وقت همکاران گرامی آنها چون خودشان دوست دارند که همکارشان شهيد مرده باشد ؛ چه مراسمی که نمی گيرند ! خب حق هم دارند شما هم دوست داريد از نزديک ترين کسانتان چهره ای مقدس نشان دهيد ! اما شما نمی توانيد چون رسانه های گروهی دست شما نيست ! فقط کافی است دو نفر از همکار شما تعريف کنند و شما آن را در تلويزيون نشان دهيد !حالا يک شهيد ساخته شد ! ( خودت کلاهت را قاضی کن ! آنانکه در بيمارستان ساسان برای نفس کشيدن دست و پا می زنند شهيد ترند يا آن خبرنگاری که شانسی هواپيمايش سقوط کرد ؟ و کدامشان را برايمان الگو کردند و هی به رخمان می کشند ؟ )

وبه همين راحتی يک فرهنگ مقدس و آسمانی ؛ تبديل به يک بازی سياسی خواهد شد ! و به همين راحتی جوانان که تا حالا نه دفاع مقدس ديده اند ؛ نه انقلاب و نه شهيد واقعی ؛ در اين بازی پيچ می خورند و می گويند اصلا نه فرهنگ شهادت خواستيم ؛نه انقلا ب ؛ نه دين را بريد سر يکی ديگر را شيره بماليد !

حالا شهادت هم شهيد شد ! حالا آخرالزمان شد ! 

/ 0 نظر / 15 بازدید