من يعنی ...

روزها وساعتها به سرعت به سوی مقصد نامعلومی در شتابند.

وتو ساعت خودت را در کنج دلت ایستانده ای و فکر میکنی زمانت در شتاب نیست.امان از گذر عمر که می آید و گرد عبورش را بر سر و روی تو و زندگیت میفشاند.اگر چند ماه یکبار در آینه بنگری آثارش را خواهی دید...

...بله امانت نداده تا برای عبورش برنامه ریزی کنی.تا آمدی من را ترجمه کنی دیگران از صفحات زندگیشان رمان ها و حماسه ها ساختند.

و تو هنوز منتظر آمدن قدرتی از آسمان به انگشتانت هستی تا قدرت گرفتن قلم یابد و بر صفحه سفید دیروز و کهنه امروز بنویسی :

 به نام خدا ... من ... زنده ام. زندگیم یک حرکت است بسوی ...و لحظه ای گرفتار حواشی جاده نخواهم شد و از اینکه تا بحال در جاده ام سبک رانده ام احساس غرور می کنم.بارهای اضافی را و طعنه های پیادگان را وقعی نخواهم نهاد و جذبه رسیدن به مقصد مرا هر لحظه گرمتر می کند...

خدایا به زمانم برکت بده بگذار از ثانیه های زندگیم حماسه بسازم...

به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان و ای پر کننده تنهائیم در لحظات سیاهم...

/ 0 نظر / 12 بازدید