لامصب

د لامصب ! تکون بده اون هیکل گندتو  بوی گند لاشه ات همه جا رو گرفته ! اصلا می دونستی جنازه ی آدم ها ، زودتر بو می گیره و بوش از از همه ی لاشه های دنیا چندش آور تره ؟ مخصوصا تو ی بی خاصیت ! آخرش این تن لشتو می خوان بذارن تو خاک ! حالیته عوضی ؟

 مگه کری ؟ د پا شو دیگه ! بله ! با تو ام ! آخه تن لش بیست سالته هنوز هیچ غلطی تو زندگیت نکردی ! بی شعور ! من دوستت دارم ! بگی برم گم شم ، می رم و پشت سرم رو هم نگاه نمی کنم ! آخه بد بخت تو حتی نمی توی به من بگی گمشو !

 اه حالمو بهم زدی امروز رو هم بهت وقت می دم یه تکونی بدی به خودت  فردا هم می یام ولی من که علاف نیستم ! یه دفعه دیدی من هم رفتم و دیگه بر نگشتم ! حتی اگه بهم نگی برو گمشو بوزینه ! اون وقت اون قدر متعفن می شی که فقط باید آتیشت زد ! فهمیدی الاغ ؟ ! من رفتما ! پا شو برو دانشکده صبح شد ! حالا باز جای شکرش باقیه سر کلاس میری ... ما رفتیم . کاری داشتی خبرم کن !

اینا حرفهاییه که هر روز به خودم می گم . می ترسم اون هم بره و دیگه برنگرده . حتی اگه بهش نگم : برو گمشو بوزینه !

  

نویسنده : مريم ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥