شگفتا...!

گاهی اوقات که به تاريخ فکر می کنم می بينم شخصيتهای تاريخ مانند تکه های پازل در کنار هم قرار گرفته اند طوری که اگر يکی نبود يا جای ديگری بود ؛ تاريخ مسير خود را طی نمی کرد . يکی از قسمتهای اساسی اين جورچين بزرگ واقعه ی بزرگ کربلا است که در عمق اسارت و ظلم؛ ناگهان چگونگی آزاده بودن و آزاده مردن را آموخت . اما اين جريان در زمان کمبود اطلاع رسانی و در قلب يک صحرای دور از شهر و عموم مردم ؛بود . و با مرگ مردان آزاده ای که می خواستند تفکر انقلابی را رواج دهند ؛ پرونده ی  چگونه مبارزه کردن هم بسته می شد . و مهمتر از آن برجسته ترين رفتار ها و کليدی ترين گفته ها در زمان مبارزه آشکار می شود و در آخرين لحظات. پس بايد کسی که زنده بماند و سابقه ی صداقت داشته باشد و شجاعانه افشاگری کند ؛ اين واقعه را تعريف کند و از آن حمايت کند و از دست کاری نجات دهد چنانچه انقلاب کردن آسان تر از نگهداشتن آرمان ها ی اوليه ی انقلاب است . و در اين ميان ؛ کسی که تاريخ را با شور عدالت خواهی و انقلابی نگه می دارد و زحمات مردان تاريخ را حفظ می کند ؛ کسی نيست جز يک زن ! و شگفتا که اين زن پايه های تاريکی را يک به يک می شکند و نه مانند مردان . انگار زاويه ی ديگری از وجود زن را عيان می کند . زاويه ای که مردان نمی توانند داشته باشند زاويه ای که تنها دختر علی و فاطمه می تواند به اين شفافی باز کند . او زينب است ...

زينبی که در طول تاريخ ناديده انگاشته شد نه تنها پيام آور کربلا بود ؛ که خود نوعی انقلاب در تعريف توانايی های يک زن بود . هرچه بيشتر در شخصيت او دقيق می شوم ؛شگفتی ام بيشتر می شود آن روح قوی اما لطيف ! خيلی عجيب است . در زمان کنونی وقتی زن ها می خواهند قدرت روحی خود را نشان دهند مثل بازيگران زن غربی که لباس مردانه می پوشند و آدم می کشند ؛ خشن می شوند . در صورتی که زينب آشکارا نشان می دهد چگونه يک زن می تواند در ميان مرد ها مانند علی سخن بگويد و مبارزه کند ؛ بی آنکه زن بودن و روح لطيفی که خدا به او داده را فراموش کند .

شگفتا ! ...   

  
نویسنده : مريم ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۳