مادری اروند را گهواره کرد

مادری اروند را گهواره کرد

پور خود را راهی آن خانه کرد

رادمردی آشکارا باده خورد

بعد از آن يک خنده ی مستانه کرد

پيرمردی از تبار عاشقی

چفيه ای خونين به گردن پاره کرد

دختری در گوش قبری شعر خواند

شايد از دوری بابا ناله کرد

آن يکی از درد دل کاغذ گرفت

از برای يار رفته نامه کرد:

السلام ای دوست ای هم سنگری

ای که در پيش خدا کاشانه کرد

تواز اين دنيا برفتی و خدا

چون شمارا از برامان آيه کرد ...

  
نویسنده : مريم ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳